صداي مرا بشنو !!!

اعتراض چيست و به چه رفتاري تعلق دارد؟

هر روز در خانه، مدرسه ،دانشگاه و محل كارمان شاهد رفتارهايي از سمت دوستان ،همكاران ، اساتيد و خانواده يمان هستيم. گاهي اوقات شاهديم  زماني كه كودكان حرف پدر و مادر را گوش نمي دهند، آنها براي اعتراض به رفتار كودكشان بر سر آنها فرياد مي زنند .

مواظب باش !!! چرا به من گوش نمي دهي؟! مرا بشنو !!

زماني كودك براي اينكه ناراحني خود را بيان كند،هنگام خوردن غذا هم  از اتاقش بيرون نمي آيد و خانواده سرآسيمه مي شوند و به سخنان كودك توجه مي كنند.

بزرگتر كه ميشويم، براي اعتراض به معلم و امتحانات سخت، برگه ي سفيد مي دهيم .يا اينكه در كلاس  ها شركت نمي كنيم و تحصن مي كنيم. يا شعري پر محتوا در مورد معلم و رفتارش به رشته ي تحرير در مي آوريم.

همه ي اينها رفتارهايي هستند كه اعتراض ما را در محيط زندگي خويش به نمايش مي گذارند.

اما سوال مهم اين است كه منشاء رفتارهاي اعتراضي در جامعه چيست؟ و آيا برخي از رفتارها نشانگر اعتراض است؟

برهنه شدن، سوزاندن پرچم، شكستن ظروف و پاره كردن نامه و ... مي تواند جزء رفتارهاي اعتراضي باشد ؟ چرا؟

بياييد با هم  فكر كنيم.

پيشنهاد : مي توانيم با بررسي ادبيات ايران پيرامون" شيوه هاي اعتراض در متون  ادبي" تحقيق نماييم.

مفهوم مادر در فيلم

همه ي كساني كه از فيلم ديدن لذت مي برند مشتاق اند كه موضوع جديدترين فيلم ها را بدانند. از خود مي پرسند آيا الان به تماشاي فلا ن فيلم برويم، صبر كنيم تا بعدا آن را از فروشگاهي كرايه كنيم، يا كاملا از آن صرفه نظر كنيم؟ بسياري از آدم ها ي خبره در زمينه فيلم هستند كه مي توانند در اين مورد ما را راهنمايي كنند. ولي ما بايد تابع نظر كدام يك از اين خبرگان باشيم؟ نظر دادن كار ساده اي است؛ هر كسي مي تواند نظري داشته باشد. اما كدام يك از آدم هاي خبره در زمينه ي فيلم آن نوع آگاهي را دارد كه بتوانيم به نظرش اعتماد كنيم؟ 

برخي اوقات با آنكه ما شيفته ي فيلم ديدن هستيم، فيلم هاي زيادي هستند كه ما نمي خواهيم آن ها را تماشا كنيم. 

تصميم گرفتن درباره ي اين دسته از فيلم ها كار سختي است و براي همين ما براي آسان تر كردن كارمان اغلب به يكي از پايگاه هاي اينترنتي مورد علاقه مان مراجعه مي كنيم.

از سوي ديگر، يكي از بديهي ترين چيز هايي كه با خواندن ده ها نقد و نظر در مورد يك فيلم خاص به آن پي مي بريم اين است كه بي ترديد نظر آدم ها عينا مثل هم نيست. هر فيلمي كه دلتان مي خواهد در نظر بگريد و نقد و نظرهاي مربوط به آن را بررسي كنيد. مي بينيد به رغم اين كه منتقدان زيادي از آن فيلم بد گفته اند، جايي منتقدي پيدا مي شود كه نسبت به فيلم نظر مثبت دارد.به همين ترتيب، محبوب ترين فيلم تاريخ سينما را در نظر بگيريد و نقد ها را بخوانيد. مي بينيد منتقدي بوده كه فكر مي كرده فيلم مزخرفي است.

تجربه ي فوق بخش اعظم زندگي ما را در بر مي گيرد.ما بايد مهارت ها و نگرش هايي را در خود پرورش بدهيم كه به ما امكان دهد خودمان تصميم بگيريم كه كدام نظرات را بپذيريم.

ما در مقام شخصي فكور بايد درباره اين كه نسبت به آنچه مي بينيم و مي شنويم ، واكنش نشان مي دهيم.

يك انتخاب  اين است كه هر نظري را كه با آن روبه رو مي شويد عينا بپذيريد؛ چنين برخورد ماشين واري نتيجه اش اين است كه شما نظرات ديگران را از آن خود مي كنيد.

در مقابل گزينه اي هم هست كه برخورد فعالانه تري را مي طلبد: اين كه با پرسيدن سوال هايي تلاش كنيد تا درباره قدر و ارزش آنچه مي شنويد و مي خوانيد به نظري خاص خود برسيد.

در پايان معرفي فيلم هايي كه با موضوع مادر مي باشد پيشنهاد به بازنگري مي شود . 

هدف از اين پيشنهاد مقايسه ي فيلم هاي مختلف با مفهوم "مادر " مي باشد.

معرفي فيلم :

مادر ، علي حاتمي - ميم مثل مادر ، رسول ملاقلي پور -فیلم من مادر هستم،فريدون جيراني- گهواره اي براي مادر،پناه بر خدا رضايي- مادر قلب اتمي، علي احمدزاده-

Mother India (مادر هند)-  mother, By Peter Bradshaw - mothr, Albert Brooks- The good mother,by Leonard Nimoy-

موسيقي در دوران ساساني

اردشير بابكان نخستين پادشاه ساساني، موسيقي دانان را در طبقه ي ويژه اي جاي داد كه در دوره هاي پادشاهان بعد هم اين طبقه به رسميت شناخته مي شد.

بر سيمينه هاي ساساني سازها، نوازندگان و خوانندگان به تصوير كشيده شده است. يكي از اين سيمينه ها در موزه ي ملي ايران، تصوير نوازندگان چغانه، بربت(عود)، سورناي و موسيقار را بر خود دارد.

خسرو پرويز توجه ويژه اي به موسيقي دانان داشت. او در مراسم افتتاح سد دجله موسيقي دان ها را هم مانند ساتراپ ها (استانداران) دعوت نمود.

در سنگ نگاره هاي تاق بستان در كرمانشاه نوازندگاني در حال نواختن نگاشته شده اند.

سركش، بامشاد، رامتين، نكيسا و باربد از موسيقي دان هاي دوران ساساني و خسرو پرويز هستند كه نام شان در آثار مسلمانان ثبت شده است. باربد نامدارترين چهره ميان اينان است، گفته مي شود او 360 آهنگ به ازاي هر روز سال ساخته بود. خسرواني هاي باربد بسيار زبانزد بودند و در منابع گوناگون نام سي لحن باربد آمده است. 

در آثار شاعراني چون فردوسي، فخرالدين اسعد گرگاني، نظامي، فرخي سيستاني و منوچهري دامغاني نام موسيقي دانان دوره ساساني و برخي از آهنگ ها آمده است. 346

منبع: كتاب" دايره المعارف مصور تاريخ موسيقي "، نوشته : رابرت زيگلر، ترجمه : داريوش دل آرا. انتشارات سايان، چاپ اول 1395

موسيقي در دوران پيش از تاريخ، دوران باستان و دوران هخامنشي و پارني

دوران پيش از تاريخ

از دوران پيش از تاريخ يا به اصطلاح دوران اساطيري سرزمين ايران در برخي از آثار و دوره هاي بعد روايت هايي در خصوص موسيقي و مسائل مرتبط با آن وجود دارد. مثلا در شاهنامه فردوسي نام سازهاي گوناگوني را مشاهده مي كنيم كه از علاقمندي پادشاهان به اين نوع سازها سخن به ميان آمده است.

ولي ابن خردادبه در كتاب اللهو و الملاهي ناي سياه، دوناي و چنگ را ساخته ايرانيان دانسته است.

از تنديس هاي سفالين كه نوازنده ي (زن) چنگ توازي  را نشان مي دهد كه در حال نواختن چنگ مي باشد در شهر شوش  مي توان نام برد. 

دوران باستان

در كاوش هاي باستاني منطقه جغاميش در نزديكي دزفول مهري يافته شده است كه در آن تصوير گروه نوازندگان سازهاي چنگ، طبله و يك ساز شاخ مانند در كنار يك خواننده ديده مي شود.

فرد آواز خوان همچون آواز خوانان امروز، دست راست خود را زير گوشش قرار داده است. اين يكي از نخستين اسنادي است كه شكلي پيشرفته از موسيقي را در اعصار كهن نشان مي دهد.

گات يا گاث ها يا گاهان كهن ترين بخش اوستا است كه گفته مي شود سروده ي خود زرتشت است. اين سرودها آهنگين و همانند اشعار هجايي ديگر زبان هاي هند و ازوپايي هستند.

تنديس سفاليني از ايلام نوازنده نيمه برهنه اي را در حال نواختن سازي تنبور مانند نشان مي دهد. احتمال مي رود اين تنديس متعلق به هزاره اول يا دوم پيش از اسلام باشد.

يكي از كهن ترين سازهاي بادي متعلق به نيمه دوم هزاره دوم پيش از ميلاد در منطقه هفت تپه پيدا شده است.

تنديس هايي از نوارندگان و سازها دز شوش به دست آمده است كه قدمت آنها به 1500 سال پيش از ميلاد مي رسد.

دوران هخامنشي و پارتي

كرناي فلزي از دوره هخامنشي از جمله آلات موسيقي به دست آمده از اين دوره است كه در موزه ي تخت جمشيد نگهداري مي شود.

گزنفون تاريخ نگار يوناني از حضور خنياگراني در دربار هخامنشي(430 ق.م) سخن گفته است. خنياگراني در جشن هاي دربار نوعي از موسيقي مجلسي را اجرا مي كرده اند.

گوسان يا نوازندگان و آواز خوانان دوره گرد پارتي داستان ها و حماسه هاي ايراني را به نظم و با موسيقي براي مردم اجرا مي كردند.

نمونه: سنگ نگاره ي طاق بستان، زنان در حال نواختن چنگ. 246

منبع: كتاب" دايره المعارف مصور تاريخ موسيقي "، نوشته : رابرت زيگلر، ترجمه : داريوش دل آرا. انتشارات سايان، چاپ اول 1395

نادر ابراهيمي


نامه دوازدهم

بانوی بزرگوار من!
چرا قضاوتهای دیگران در باب رفتار، کردار، و گفتار ما، تو را تا این حد مضطرب و افسرده می کند؟
چرا دائماً نگرانی که مبادا از ما عملی سر بزند که داوری منفی دیگران را از پی بیاورد؟
راستی این « دیگران » که گهگاه این قدر تو را آسیمه سر و دلگیر می کنند ، چه کسانی هستند؟
آیا ایشان را به درستی می شناسی و به دادخواهی و سلامت روح ایشان ، ایمان داری؟
تو، عیب این است، که از دشنام کسانی می ترسی که نان از قِبَل تهدید و باج خواهی و هرزه دهانی خویش می خورند - و سیه روزگارانند، به ناگزیر...
عجیب است که تو دلت می خواهد نه فقط روشنفکران و مردم عادی، بل شبه روشنفکران و شبه آدمها نیز ما و زندگی ما را تحسین کنند و بر آن هیچ زخم و ضربه ای نزنند...
تو دلت می خواهد که حتی مخالفان راه و نگاه و اندیشه و آرمان ما نیز ما را خالصانه بستایند و دوست بدارند...
این ممکن نیست، نیست، نیست عزیز من؛ این - ممکن - نیست. در شرایطی که امکان وصول به قضاوتی عادلانه برای همه کس وجود ندارد ، این مطلقاً مهم نیست که دیگران ما را چگونه قضاوت می کنند؛ بلکه مهم این است که ما ، در خلوتی سرشار از صداقت، و در نهایت قلب مان، خویشتن را چگونه داوری می کنیم...

عزیز من !

بیا به جای آنکه یک خبر کوتاه در یک روزنامه ی امروز هست و فردا نیست، این گونه بر آشفته ات کند، بیمناک و بر آشفته از آن باش که ما، نزد خویشتن خویش، از عملی، حرفی، و حرکتی، مختصری خجل باشیم. این را پیش از ما بسیار گفته اند ، باور کن:
هر کس که کاری می کند، هر قدر هم کوچک، در معرض خشم کسانی ست که کاری نمی کنند.
هر کس که چیزی را می سازد - حتی لانه ی فرو ریخته ی یک جفت قمری را - منفور همه ی کسانی ست که اهل ساختن نیستند.
و هر کس که چیزی را تغییر می دهد - فقط به قدر جابه جا کردن یک گلدان، که گیاه درون آن، ممکن است در سایه بپوسد و بمیرد - باید در انتظار سنگباران همه ی کسانی باشد که عاشق توقف اند و ایستایی و سکون.
...و بیش از اینها، انسان، حتی اگر حضور داشته باشد، و بر این حضور ، مصرّ باشد، ناگزیر، تیر تنگ نظری های کسانی که عدم حضور خود را احساس می کنند، و تربیت، ایشان را اسیر رذالت ساخته، به او می خورد...
از قدیم گفته اند ، و خوب هم، که: عظیم ترین دروازه های اَبر شهر های جهان را می توان بست ؛ اما دهان حقیر آن موجودی را که نتوانسته نیروهایش را در راستای تولید مفید یا در خدمت به ملت، میهن، فرهنگ، جامعه، و آرمان به کار گیرد، حتی برای لحظه ای نمی توان بست.
آیا می دانی با ساز همگان رقصیدن، و آنگونه پای کوبیدن و گل افشاندن که همگان را خوش آید و تحسین همگان را بر انگیزد، از ما چه خواهد ساخت؟ عمیقاً یک دلقک؛ یک دلقک درباری دردمند دل آزرده، که بر دار رفتار خویشتن آونگ است - تا آخرین لحظه های حیات.

عزیز من !

یادت باشد، اضطراب تو، همه ی چیزی ست که تنگ نظران ، آرزومند آنند. آنها چیزی جز این نمی خواهند که ظل کینه و نفرت شان بر دیوار کوتاه کلبه ی روشن ما بیفتد و رنگ همه چیز را مختصری کدر کند.
رهایشان کن عزیز من، به خدا بسپارشان، و به طبیعت...
تو خوب می دانی که اضطراب و دل نگرانی ات چگونه لرزشی به زانوان من می اندازد، و چگونه مرا از درافتادن با هر آنچه که من و تو ، هر دو نادرستش می دانیم ، باز می دارد.

بانوی من!

دمی به یاد آن دلاوران خط شکنی باش که در برابر خود، رو در روی خود، فقط چند قدم جلوتر ، بدکینه ترین دشمنان را دارند. آیا آنها حق است که از قضاوت دشمنان خود بترسند؟

بگو: « ما تا زمانی که می کوشیم خود را خالصانه و عادلانه قضاوت کنیم، از قضاوت دیگران نخواهیم ترسید و نخواهیم رنجید»...

ما هنوز زنده ایم.

وقتی که سیل سرازیر می شود، جایی که قطره عرق ما چکید، پاک خواهد شد و نقش پایمان بر خاک از بین خواهد رفت. اما شاید بومادران و بابونه در یاد سبز خود نگهدارند، روزی که ما به بوی خوش پاکشان سلام می دادیم و روی برف نوشتیم: ما هنوز زنده ایم.

 

"ابراهیم گلستان"

(از مجموعه "جوی و دیوار و تشنه")

سنت و تجدد در نوشته هاي ابراهيم گلستان

 سنت و تجدد همواره از مهم‌ترین مسائلی است که در داستان‌های گلستان مطرح می‌شود: «در داستان بلند «از روزگار رفته حکایت» در مجموعه‌ «مدّ و مِه»، گلستان به توصیف و تصویر ورود تجدد به ایران در عصر رضاشاه پهلوی پرداخته بود. گلستان در آن داستان، تقابل سنت رو به اضمحلال را در مقابل تجدد تازه به ایران رسیده نشان داده بود. به نظر می‌رسد در این رمان هم تجدد در دوره محمدرضاشاه و ناقص‌بودن این پروژه مطرح است. تناقض در رفتار و گفتار مرد دهاتی و تقابل آن با رفتار و گفتار آموزگار-‌به‌عنوان نه نماینده، حداقل مدعی تجدد‌- آشکار است.» رمان «اسرار گنج دره جنی» نیز در نظر مؤلف «زمانه‌و‌آدم‌هایش»، هرچند ظاهرا حکایت خوشبختی مرد دهاتی‌ای است که به شیوه ‌داستان‌های هزار‌و‌یک‌شب، بخت بلند به‌یکباره همه‌ آرزوهای او را با پیداشدن گنج برآورده می‌کند؛ اما در واقع، این رمان در ورای ظاهرِ فریبنده و سرگرم‌کننده خود، اشارت‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی مستقیمی به اوضاع ایران در اوایل دهه‌ ٥٠ دارد. درونمایه این رمان نقد و سنجش یک دوره از تاریخ ایران است؛ دوره‌ سال‌های آغازین دهه ٥٠ که محمدرضا پهلوی با اتکا به گنج این مملکت -‌نفت‌- با برگزاری جشن‌های ٢٥٠٠ ساله سعی در احیای شکوه از دست‌رفته‌ ایران باستان دارد. اوضاع اقتصادی ایران در دهه‌ ٥٠ بر اثر افزایش صادرات نفت و ورود ارز به کشور دگرگون شده بود. حکومت پهلوی برای اینکه سود سرشار خود را که از فروش گنج مملکت- نفت- به دست می‌آورد، خرج کند، به واردات کالاهای مصرفی، خرید سهام کارخانه‌های غربی، گسترش صنایع مونتاژ، اسراف و تبذیرهای کلان به بهانه انجام امور هنری و فرهنگی و برگزاری جشن‌های گوناگون می‌پرداخت. همه‌ این برنامه‌های حکومت در این رمان مطرح می‌شود و گلستان با استفاده‌ نمادین از مرد گنج‌یافته و توصیف تصویر ریخت‌و‌پاش‌های او، حکومت پهلوی و برنامه‌های او را با طنزی جسورانه به سخره می‌گیرد. گلستان در اسرار گنج دره جنی جامعه ایرانی دهه‌ ٤٠و اوایل دهه‌ ٥٠ را تصویر می‌کند. در داستان‌های پیشین نیز از اولین مجموعه‌اش، «آذر ماه آخر پائیز» همواره به بیان هنرمندانه‌ واقعیات جامعه‌ ایرانی پرداخته است. فساد ریشه‌دار و نهادینه‌شده در جامعه، موضوع عمده داستان‌های گلستان است. هر‌چند بُعد هنری داستان‌های گلستان، آنها را در بین داستان‌های معاصر ماندگار کرده است؛ اما بعد اجتماعی این داستان‌ها نیز حائز کمال اهمیت است. از این حیث این داستان‌ها اسناد ماندگاری هستند که تصویرگر تاریخ معاصر ایران تلقی می‌شوند. گلستان که در داستان «مَد و‌ مِه» پس از توصیف فساد گسترده و عمیقی که سراسر جامعه را فرا گرفته است، پرسیده بود: «آی! این سرزمین چه خواهد شد- این سرزمین چه خواهد شد با این فساد زودرس ارزان؟» گویا در «اسرار گنج دره جنی» به جواب این سؤال دست یافته است؛ فروپاشی کامل. رمان با توصیف حرکت یک دسته مهندس برای نقشه‌برداری آغاز شده بود. در پایان رمان هم با لرزه‌های حاصل از انفجارهای مهیب برای راه‌سازی مواجه هستیم. بر اثر این انفجارها خانه‌ شیک ولی سست مرد دهاتی به لرزه درمی‌آید و سرانجام از بالای تپه به عمق درّه سرازیر می‌شود. این رمان بدون اینکه نویسنده‌اش ادعای پیشگویی داشته باشد، آشکارا از فروپاشی قریب‌الوقوع حکومت پهلوی خبر می‌دهد. جسارت گلستان در شخصیت‌پردازی مرد دهاتی به‌عنوان نماد محمدرضاشاه و نیز تجسم آموزگار روستا در نقش امیرعباس هویدا حقیقتا شگفت‌انگیز است؛ آن‌هم در دوران اوج اقتدار شاه. کتاب «زمانه و آدم‌هایش» یا عنوان فرعی «نقد داستان‌های گلستان» از تازه‌ترین کتاب‌های انتشارات اختران است.

همچنين فیلم "اسرار دره جني "استعاره ای صریح از ایران دوران پهلوی دوم ، مساله نفت و افزایش ناگهانی قیمت نفت و تبعات آن بر جامعه سنتی و مدرنیزاسیون ظاهری آن بود؛ یک روستایی(پرویز صیاد) در حین شخم زدن زمین  یک گنج زیرزمینی بزرگ کشف می کند و با فروش تدریجی آن، ثروتمند می شود و نهایتا این ثروت به بدبختی و نابودی او مجبور می شود.

این فیلم تنها چند روز فرصت اکران داشت و ساواک سریعا متوجه کنایه عمیق این فیلم به شخص شاه شد و فیلم برای همیشه توقیف شد، حتی نسخه های آن نابود شدند و ابراهیم گلستان جزو مغضوبان سیستم شد و…

منابع:                                                                            http://www.sharghdaily.ir/News/60703

http://www.ensafnews.com/21196

 

ابراهيم گلستان

داستان نويس، منتقد، فيلم ساز و از چهره هاي برجسته روشنفكري ايران است. در مناظره ها و جدال هاي قلمي بين منتقدان ادبي و سينمايي ايران، نام گلستان و نوشته هاي او همواره مطرح بوده است. هر جا كه صحبت از سينماي روشنفكري و فيلم روشنفكري بود نام گلستان نيز به ميان آمده است.با فيلم خشت و آينه است كه سينماي روشنفكري موجوديت يافت و به عنوان يك سينماي آلتر ناتيو در مقابل سينماي فارسي و جريان غالب فيلم سازي در ايران مطرح شد. اگر چه اين نوع سينما پيش از خشت و آينه و با فيلم جنوب شهر فرخ غفاري اعلام موجوديت كرده بود.

ابراهيم گلستان در سال 1301 در شيراز متولد شد. پدرش مدير روزنامه گلستان بود.در سال 1320 به تهران مي آيد و وارد دانشكده حقوق مي شود اما پس از مدتي تحصيل را نيمه كاره رها مي كند و جذب فعاليت هاي سياسي مي شود و همكاري اش را با حزب توده ايران آغاز مي كند. پس از آن به دنبال اختلافي كه با روش سران حزب توده پيدا مي كند، از اين حزب جدا مي شود و پس از مدتي از فعاليت هاي سياسي دست مي كشد و به كار خبري و عكاسي و فيلم برداري براي شبكه هاي تلويزيوني بين المللي و آژانس هاي خبري مي پردازد.

دكتر عباس ميلاني در مقدمه ي كتاب معماي هويدا او را چنين معرفي مي كند: نويسنده اي پرآواز و فاضل است و صراحت كلامش شهره ي خاص و عام... در پنجاه سال اخير در كانون تحولات روشنفكري جامعه ايران بود..."

گلستان در 1321 با صادق هدايت از نزديك آشنا مي شود و دوستي محكمي بين آنها به وجود مي آيد.با اين حال، به رغم علاقه ي گلستان به آثار هدايت و آشنايي اش با دنياي او، به نظر مي رسد كه برخلاف آن چه رايج بود، تاثيري از هدايت نگرفته است.

گلستان در 1326 نخستين قصه اش را به نام " به دزدي رفته ها" مي نويسد كه همان سال در ماهنامه مردم و بعد ها در سال 1328 در مجموعه اي با عنوان آذر،ماه آخر پاييز منتشر مي شود. پيش از آن عمدتا در روزنامه هاي حزبي مقاله هاي سياسي مي نوشت، اما پس از جدا شدن از حزب توده و كنارگيري از فعاليت هاي سياسي، به قصه نويسي مي پردازد.

در همان دوران داستان هايي از ارنست همينگوي، ويليام فاكنر و چخوف را ترجمه و آنها را در يك مجموعه تحت عنوان كشتي شكسته ها منتشر كرد.

بسياري سبك نويسندگي او را متاثر از سبك داستانهاي كوتاه همينگوي دانسته اند. گلستان، اما خود به اين تاثيرپذيري اعتقاد چنداني نداشت و در اين باره مي گويد:" واقعا نادرست خواهد بود كه بگوييم اين از آن جا سرچشمه گرفته."

در سال 1336 مجموعه داستان هاي شكار سايه را منتشر كرد و پس از آن به شدت درگير ساختن فيلم هاي مستند و فعاليت هاي استديو گلستان مي شود.

به دنبال آن با وقفه اي بسيار طولاني، در سال 1346 مجموعه داستاني جوي و ديوار و تشنه و بعد در سال 1348 مد و مه راانتشار مي دهد.

پس از كودتاي 28 مرداد، گلستان همكاري اش را با كنسرسيوم نفت ايران آغاز مي كند. فيلم مستند از قطره تا دريا كه نخستين فيلم مستند گلستان محسوب مي شود، محصول همين دوره است.

بين سالهاي 1336 تا 1341، مجموعه ي شش قسمتي " چشم انداز" را مي سازد كه در تهيه ي آن افرادي چون شاهرخ گلستان( برادر ابراهيم گلستان)، محمود هنگوال، سليمان ميناسيان و فروغ فرخزاد نقش داشته اند.

فيلم مستند آتش يكي از بهترين و درخشان ترين فيلم هاي اين مجموعه است.اين فيلم درباره مهار چاه هاي نفت دچار حريق شده در اهواز است.آتشي كه برخي آن را يكي از بزرگترين آتش سوزي هاي تاريخ نفت دانسته اند و خاموش كردن آن شصت و پنج روز طول كشيد.

آتش در سال 1340 در بخش مسابقه ي فيلم مستند جشنواره فيلم ونيز به نمايش درآمد و برنده ي مجسمه مركور طلايي و مدال شيرسن ماركو شد.

نجف دريابندري درباره فيلم آتش نوشت:« آتش، نخستين فيلم مستند ايراني است كه داراي همه خصوصيات يك اثر سينمايي است و درباره آن مي توان به عنوان يك اثر هنري به طور جدي سخن گفت.»

پس از آن گلستان به سفارش موسسه ملي فيلم كانادا، فيلم كوتاه خواستگاري را مي سازد كه در آن فروغ فرخزاد، پرويز داريوش و طوسي حائري( همسر اول احمد شاملو) بازي مي كنند.ابتدا قرار بود جلال آل احمد در آن بازي كند كه به دلايلي كه گلستان خود در اين گفتگو  توضيح مي دهد از كار كناره گرفت و پرويز داريوش را به جاي خود فرستاد.

به دنبال آن، گلستان فيلم مستند «موج و مرجان و خارا» را براي شركت نفت مي سازد  كه به اعتقاد بسياري، مهمترين كار مستند گلستان و از بهترين آثار مستند تاريخ سينماي ايران به شمار مي رود.

گلستان در گفتگو با پرويز جاهد مي گويد:« تمام اين چشم اندازها، سياه مشق هايي براي «موج و مرجان و خارا» بود.

به اين ترتيب، بسياري از كارهاي مستند گلستان مورد تحسين و تمجيد منتقدان فيلم و روشنفكران واقعي آن زمان قرار مي گيرد و گلستان به عنوان يك مستند ساز برجسته و به عنوان يكي از پايه گذاران سينماي مستند واقعي ايران، موقعيت يگانه اي پيدا مي كند.

منبع : كتاب نوشتن با دوربين، رو در رو با گلستان. پرويز جاهد، نشر اختران،چاپ پنجم 1394

ابراهيم گلستان

پي نوشت 1: پيرامون بررسي آثار ابراهيم گلستان

چه عواملي موجب مي شود تا يك اثر هنري، در دوران خود تاثير گذار باشد؟

چرا افرادي به يك اثر هنري جذب مي شوند ولي عده ي ديگر آن اثر هنري را ضعيف مي پندارند؟

ملاك و معيار چيست؟

چه چيزي از ابراهيم گلستان؛ گلستان مي سازد؟

يا چه عواملي از صادق هدايت ، هدايت مي سازد؟

چرا افرادي شاملو را شاعر بزرگ معاصر، خطاب مي كنند و افرادي او را به حد بسيار پاييني تنزيل مي دهند؟

چرا افرادي با آثار نادر ابراهيمي ارتباط نمي گيرند، ولي افرادي او را يكي از بزرگترين نويسندگان معاصر مي نامند؟

چرا كتاب "من او "و ... ،  در جامعه مورد استقبال قرار مي گيرد؟

تفاوت اين نوشته ها با هم چيست؟

آيا خلاء هايي كه در جامعه ي ما وجود دارند مي توانند در انتخاب ،فروش و برجسته كردن يك اثر تاثيرگزار باشند؟

چه چيز از هنر و هنر مي سازد و چه چيزهايي اثر هنري را به زباله دان هاي تاريخ مي سپارند؟

گاهي اوقات ‍ درون ذهنم مفروضاتي جهت پاسخ به اين پرسش ها ايجاد مي شوند .

فرض اول: خلاء هاي اجتماعي با شهرت آثار فرهنگي ارتباط معنا داري دارند.

فرض دوم: عدم تاييد آثار فرهنگي توسط دولت ها مي تواند موجب برجسته شدن آن آثار شود.

فرض سوم: استقبال مردم از آثار هنري مي تواند موجب برجسته شدن آن اثر هنري شود.

فرض چهارم: پيام آن اثر هنري مي تواند موجب جاودانگي آن اثر هنري شود.

فرض پنجم: سبك نوي آن اثرهنري مي تواند جاودانگي را به همراه آورد.

 

جهت يافتن پرسش ها، نيازمند به آزمون فرضيات هستيم. 

امروز اولين روز آبان ماه و شروع زندگي اين وبلاگ است. اين وبلاگ به قسمت هاي متنوعي تقسيم خواهد شد. كه افراد با توجه به علايق خود مي توانند بخش هاي مورد علاقه ي خود را پيگيري كنند. و در صورت تمايل جهت كمك به پربار شدن موضوعات، دست كمك و همياري بفشارند.

در اين وبلاگ سعي مي شود كه توجه انسان ها را به اتفاقهاي عادي در زندگي روزمره جلب كند و با يك چرايي به موضوعات مختلف در زندگي نگريسته شود و در كنار آن مسيري جهت گفت و گو و در ميان گذاشتن تجربه ها، نگرش ها و ديدگاه هاي همه فراهم آورد .

اميد دارم كه خوانندگان گرامي با ارايه نظرات و پيشنهادات خود ما را در اين امر ياري رسانند.